X
تبلیغات
خانم ها حتما وارد شوند

خانم ها حتما وارد شوند
یک سوال
قالب وبلاگ
پيوندهاي روزانه
امکانات وب
PageRank
نمی دانم تا حالا برای شما نیز پیش آمده است که پس از مشاهده نمودن فردی که با پوششی بسیار زننده در سطح جامعه به جولان و خودنمایی می پردازد، تذکر داده باشید، یا خیر؟ اما اگر این کار را انجام داده باشید بی شک با جواب های زیر مواجه می شوید:

دلم می خواهد و به شما ربطی ندارد، قبر من از قبر شما جداست و...، اما شایع ترین پاسخ بی تردید این می باشد که ای آقا؛ دلت پاک باشد سر و وضع که مهم نیست!
اما این گروه از زنان باید بدانند که سخت در اشتباه می باشند، چرا که «از کوزه همان برون طراود که در اوست» نمی شود با ظاهری که باعث جلب توجه و تحریک عده ی بسیاری از اقشار جامعه و بویژه جوانان در جامعه می گردد، ظاهر شد و بعد گفت: دلت پاک باشد، اما شاید ذکر تنها، موردی از آثار حفظ حجاب و عفاف، زنهاری باشد برای این گروه از زنان تا شاید کمی به خود آیند.

در عصر حکومت رضاشاه یکی از علمای ربانی مشهد، مرحوم آیت الله سید باقر سیستانی، سعی بسیار داشت تا به محضر مبارک امام زمان حضرت ولی عصر (عجّل الله تعالی فرجه الشّریف) شرفیاب گردد. او برای رسیدن به این سعادت بزرگ، تصمیم گرفت چهل جمعه در مسجدی از مساجد زیارت عاشورا بخواند، او به این تصمیم عمل کرد و هر جمعه به قرائت زیارت عاشورا به طور کامل ادامه داد به نحوی که او خود می گوید:
در یکی از جمعه های آخر که در یکی از مساجد مشغول زیارت عاشورا بودم، ناگاه شعاع نوری را که از خانه ای در نزدیک آن مسجد دیده می شد، مشاهده کردم، حالت معنوی عجیبی پیدا کردم. از جا برخاستم و به دنبال آن نور رفتم، خود را نزدیک آن خانه رساندم، دیدم نور عجیبی از داخل آن خانه می درخشد. در را زدم و با اجازه وارد شدم. دیدم حضرت ولی عصر (عج) در یکی از اطاق های آن خانه تشریف دارند و در آن اطاق جنازه ای را مشاهده نمودم که پارچه سفیدی روی آن کشیده بودند، منقلب شدم در حالی که اشک از چشمانم سرازیر بود به آقا امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) سلام کردم، آقا جواب سلام مرا داده و فرمودند:
چرا اینگونه دنبال من می گردی؟ و آن همه رنج ها را تحمل می کنی؟ مثل این (اشاره به جنازه) باشید تا من به دنبال شما بیایم.

پس فرمود:این جنازه، جنازه بانویی است که در عصر کشف حجاب (رضاخانی) هفت سال (برای حفظ عفت خود از گزند درندگان حکومت رضاقلدر) از خانه بیرون نیامد تا مبادا نامحرم او را ببیند و دست تعرض به سوی او دراز نمایند و حجاب از سر او برگیرند و حال من به دلیل این عفت و پاکدامن در لحظه جان دادن نزد او آمده ام.

پی نوشت ها:
1- حجاب بیانگر شخصیت زن: 121.
2- گوهر صدف: 48.
3- بهشت جوانان: 426- 427.

منبع:قدس

[ شنبه دهم اسفند 1392 ] [ 15:13 ] [ ]

[ دوشنبه هفتم بهمن 1392 ] [ 11:9 ] [ ]

آهای خانمی که صدای وطن پرستیت گوش ملتو کر کرده!!! 

کاش میدونستی تو شاهنامه ، افتخار زن ایرانی اینه که حتی آفتاب هم تنشو ندیده!!! 

((( منیژه منم دخت افراسیاب ... برهنه ندیده تنم آفتاب ))) 

[ دوشنبه هفتم بهمن 1392 ] [ 11:4 ] [ ]
پوششی معمولی داشتم مانتویی تا روی زانو به علاوه یک شال البته بدون آرایش.تا اینکه سال سوم راهنمایی که با یکی از همکلاسی هایم آشنا و دوست شدم که ظاهری متین و چادری داشت بعد از مدتی هم نشینی با او ظاهر او بر من اثر گذاشت.او اهل مسجد بود گاهی به بهانه اینکه با دوستم در مسجد قرار دارم با چادر از خونه خارج می شدم و به مسجد می رفتم.اما در مهمانی ها بدون چادر بودم با اینکه پوششم تغییر کرده بود و محجوب تر شده بودم.
 
دوستم که روز به روز با او صمیمی تر می شدم آدمی مذهبی و معتقد بود. به من گفت:"دوست دارم دوستی که دارم شبیه خودم باشه"دوستش داشتم و به راهی که می رفت اطمینان پیدا کردم و با راهنمایی های حاج آقای مدرس حرف های دوستم برایم به اثبات رسید.(صحبت های پیش نماز مدرسه مون بعد از هر نماز )تصمیمم را گرفتم . از پول توجیبی های خودم یک چادر مناسب خریدم و موقع رفتن به مدرسه در کوچه جلوی درب خانه بدون اطلاغ خانواده چادرم را سرم کردم.
 
اولین روزی که با چادر وارذ مدرسه شدم همه همکلاسی ها به من لبخند زدند لبخند شیرین و محبت آمیز برای اینکه تغییر کرده بودم. دوستی که باعث چادری شدنم شده بود با این جمله به من تبریک گفت:"تو خوب بودی با چادر بهتر شدی"بعد از مدتی مادرم اتفاقی مرا از روی تراس خانه دید که در کوچه چادر سر می کنم و از چادر پوشیدنم با اطلاع شد. (پوشش من دقیقا برخلاف بقیه بود ) بعد از کلی صحبت و اعتراض ،من استوارتر از قبل چادر بر سر به مدرسه می رفتم .
 
سال بعد از طرف آموزش وپرورش به حج مشرف شدم از آن به بعد به بهانه اینکه حاجیه خانم باید چادری باشد همه جا چادر می پوشیدم.بعد از گذشت مدتی، پوششم در خانواده عادی شده بود دیگر حداقل باخانواده ام در رابطه با حجابم مشکلی نداشتم اما اطرافیانم به خاطر این مساله از صحبت کردن با من اجتناب می کردند و علاوه بر این پاره ای از اوقات مرا مورد تمسخر قرار می دادند.
 
به تدریج مادرم را هم به چادر علاقه مند کردم .مثلا وقتی از حج برگشتم چون چادر می پوشیدم به مادرم گفتم:"زشته من چادر داشته باشم و شما نه. ،زشته دختر چادری باشه مادر مانتویی!"یا به بهانه های مختلف مادرم رو می کشوندم به مدرسه،اوایل هفته ای یک بار و گاهی حتی  هر روز! بهشون می گفتم:"جلوی دوستام زشته چادر نپوشید!یا کتاب فلسفه حجاب شهید مطهری رو به مادرم دادم تا بخونه فکر کنین کسی که هرروز با چادر بیاد مدرسه دخترش کم کم این چادر رو سرش ثابت میشه. 
 
چندروز به روز مادر مانده بود برای مادرم پارچه چادری خریدم و با یکی از چادر نمازهایش پیش خیاط بردم تا برایش بدوزد از اون جایی که یک مادر از هدیه ای که فرزندش برایش خریده استفاده می کند مادر من هم از چادرش استفاده کرد وهنوز هم اون رو نگه داشته!از آن روزها سه یا چهارسال گذشته و در حال حاضر من و مادرم هر دو با چادر وارد اجتماع می شویم.
[ شنبه بیست و هشتم دی 1392 ] [ 11:53 ] [ ]

سلام

خدا رو شکر که دوباره زنده هستیم و ماه محرم حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام رو می بینیم.

ماهی که باید به گفته بزرگان تا می تونیم برای غربت و مظلومیت اربابمون امام حسین علیه السلام گریه کنیم و اشک بریزیم.

اما متأسفانه بعضی ها تازه تو ماه محرم یادشون میفته که برن سراغ شیطنت بازی. یه بنده خدایی میگفت ماه محرم سر آرایشگر ها شلوغ میشه. نمی دونم چی بگم. این یه درد بزرگه. توی ایامی که امام زمان ما گریان و عزادار جدّ غریبشون امام حسین علیه السلام هستند بعضی ها به فکر کارهایی میفتند که از گفتنش شرم دارم.

اما این مطلب رو دارم می نویسم شاید یه تلنگری باشه برای بعضی ها. شاید یکی از اون کسایی که توی ماه محرم به فکر این کارها افتاده و این مطلب رو خوند حداقل به حرمت اهلبیت علیهم السلام مراعات کنه و حرمت نگه داره.

خواهر من . برادر من

این رسمش نیست. امام حسینی که به خاطر من و شما رفت و از همچی گذشت بخواهیم اینطوری جوابش رو بدیم.

حضرت زینبی که برادرش، عزیزترین عزیزانش رو فدا کرد که شاید من و شمایی هدایت بشیم. بی بی جان شرمنده شما هستم. من رو دریاب. ان شاالله شما مددی کنید تا بتونم اونطوری که شما می خواهید باشم.

 

هنوز صدای هل من ناصر امام به گوش می رسه.

کیه که لبیک بگه

بسم الله،

لبیک یا حسین؛ لبیک یا حسین؛ لبیک یا حسین

[ یکشنبه دوازدهم آبان 1392 ] [ 11:16 ] [ ]
[ دوشنبه ششم آبان 1392 ] [ 11:42 ] [ ]
خانووووم....شــماره بدم؟؟؟؟
گلهِ برسونمت؟؟؟؟
خانوم چن لحظه از وقتتو به مــــا میدی؟؟؟؟
اینها جملاتی بود که دخترک در طول مســیر خوابگاه تا دانشگاه می شنید!
بیچــاره اصـلا" اهل این حرفـــــها نبود...این قضیه به شدت آزارش می داد
تا جایی که چند بار تصـــمیم گرفت بی خیــال درس و مــدرک شود و
به محـــل زندگیش بازگردد.
روزی به امامزاده ی نزدیک دانشگاه رفت...
شـاید می خواست گله کند از وضعیت آن شهر لعنتی....!
دخترک وارد حیاط امامزاده شد...خسته... انگار فقط آمده بود گریه کند...
دردش گفتنی نبود....!!!!
رفت و از روی آویز چادری برداشت و سر کرد...وارد حرم شدو کنار ضریح
نشست.زیر لب چیزی می گفت انگار!!! خدایا کمکم کن...
چند ساعت بعد،دختر که کنار ضریح خوابیده بود با صدای زنی بیدار شد...
خانوم!خانوم! پاشو سر راه نشستی! مردم می خوان زیارت کنن!!!
دخترک سراسیمه بلند شد و یادش افتاد که باید قبل از ساعت ۸ خود را
به خوابگاه برساند...به سرعت از آنجا خارج شد...وارد شــــهر شد...
امــــا...اما انگار چیزی شده بود...دیگر کسی او را بد نگاه نمی کرد..!
انگار محترم شده بود... نگاه هوس آلودی تعـقــیبش نمی کرد!
احساس امنیت کرد...با خود گفت:مگه میشه انقد زود دعام مستجاب
شده باشه!!!! فکر کرد شاید اشتباه می کند!!! اما اینطور نبود!
یک لحظه به خود آمد...
دید چـــادر امامــزاده را سر جایش نگذاشته...!
[ یکشنبه بیست و یکم مهر 1392 ] [ 15:12 ] [ ]

[ دوشنبه هشتم مهر 1392 ] [ 9:36 ] [ ]
در یک بررسی رفتاری، ۷۵ درصد کسانی که از پوشاک زننده استفاده می‌کنند، دچار سندروم خودنمایی هستند.

مسئله این است؛ «ساپورت»! پرسش کلیدی این روزهای فعالین اجتماعی این است که این پوشش خاص چگونه سر از خیابان های تهران درآورده است. دکتر ابهری آسیب شناس شهیر اجتماعی پاسخ های جالبی در این خصوص می دهد.

در این خصوص دکتر مجید ابهری با بیان اینکه تغییر پوشش افراد به علت تغییر سبک زندگی آنهاست گفت: متاسفانه بعضی از بانوان و دختران جوان، تحت تاثیر سریال ها و فیلم های ماهواره ای و بعضی دیگر فقط براساس تقلید اقدام به استفاده از پوشاک می نمایند که باعث توهین به مقام زن است.

وی در ادامه افزود: نود درصد از این افراد فلسفه این نوع پوشاک را نمی دانند و فقط برای عقب نماندن از قافله به اصطلاح امروزی ها دست به حرکاتی می زند که باعث بروز ناهنجاری های رفتاری می گردد. بعضی از بانوان تصور می کنند که با اینگونه پوشاک زیباتر می شوند درحالیکه نه تنها البسه یاد شده زیبایی به همراه نمی آورد بلکه ابزاری برای تحریک دیگران می شود.

ابهری همچنین با اشاره به بیماری سندروم خودنمایی در این افراد اظهار داشت: در یک بررسی رفتاری، 75 درصد از کسانی که از پوشاک زننده استفاده می کنند دچار سندروم خودنمایی هستند. این ناهنجاری یکی از علل خودنمایی به افرادی که دارای آن می باشند با جلب توجه دیگران و نگاه های آنها و احساس رضایت می نمایند درروانشناسی به این سندروم هیستوروم یونیک گفته می شود که جوزدگی و خروج از رفتارهای منطقی نیز بر همین علت استوار می باشد.

این کارشناس مسائل اجتماعی کشور یادآور شد: ساپورت های که اخیرا وارد کشور شده فقط برای سالنهای رقص و باله می تواند مورد استفاده قرار می گیرد نه در خیابان ها و معابر. در این صورت است که تحریکات جنسی باعث بروز رفتارهای غیر منطقی و قانون شکنانه می گردد.

ابهری در بخش پایانی اظهارات خود گفت:  متاسفانه در ده سال گذشته سازمان ها و نهادهای فرهنگی دچار سیاست زدگی شده و به این گونه مسائل توجه  چندانی ننموده اند. مقابله با پوشاک غیر متعارف فقط نباید به عهده نیروی انتظامی باشد بلکه باید از تولید و ورود آنها جلوگیری شود. ما دچار پرکاری فرهنگی بیرونی و کم کاری فرهنگی درونی شده ایم. فرهنگ سازی و تغییر سبک زندگی یکی از اصلی ترین ابزار پیشگیری و مقابله می باشد. ارائه پوشاک برا اساس موازین اسلامی و درچارچوب مطلوب جوانان می تواند مقابله عملی با این گونه پوشاک می کنیم.
[ یکشنبه سی و یکم شهریور 1392 ] [ 9:2 ] [ ]
کنار خیابان ایستاده بودیم منتظر تاکسی. یک تاکسی سمند زرد نگه داشت که روی صندلی های عقبش یه "زن و شوهر” یا شایدم یه "خواهر و برادر” یا هر چیز دیگه نشسته بودن.

رفیقم عقب نشست و من هم صندلی جلو نشستم.

این آقا و خانوم رفتار متعادلی داشتن و تقریباً مطمئن شدیم که زن و شوهر هستند. خب اصلا به ما چه…

ولی خانوم به شدت آرایش کرده بود و حسابی سعی در نمایان تر شدن زیبایی های زنانه خود داشت. خلاصه نگم دیگه….

کسی با کسی صحبت نمی کرد تا اینکه یهو این رفیق ما رو کرد به خانومه گفت: رژ لبات رو دوست دارم خلاقیت توش می بینیم ولی به رژگونه ات نمیاد!!!!!

یه لحظه همه داشتیم هم رو نیگاه می کردیم، من رفیقم رو، شوهره خانومش رو، خانومه خودش رو تو آینه ماشین نیگاه می کرد، راننده هم من رو نیگاه می کرد و رفیقم هم به شوهره.

نفهمیدم چی شد که دیدم شوهره نعره ای زد و یخه ی رفیق ما رو گرفت که بی ناموس…


راننده هم دید داره شر درست میشه، زد کنار و گفت همه تون پیاده شین زودتر، حوصله دردسر ندارم.

رفیق ما در حالی که یخه اش در دست شوهر اون خانومه بود در ماشین رو باز کرد و اومد پایین. من هم سریع پیاده شدم رفتم جداشون کنم.

شوهره داد می زد بی ناموس ….. مگه خودت ناموس نداری چشت به ناموس مردمه و …

رفیق ما هم با کمال آرامش به چشمای شوهره نیگاه می کرد و هیچی نمی گفت و بعد از چند دقیقه فقط این جمله گفت: ببین داداش، خانوم شما برای من آرایش کرده، من هم نظرم رو راجع به آرایشش گفتم. اگه برای شما بخواد آرایش کنه این کار رو توی خونه انجام میده نه جلوی چشمای ملت.

بعد از اتمام افاضات رفیق ما، شوهره یخه‌ی رفیق ما رو ول کرد و یه نیگاه به خانومش انداخت و رفت سمت پیاده رو.

خانومش هم دو تا فحش بووووق به رفیق ما داد و رفت دنبال شوهرش.

و من تمام این لحظات هیچی نگفتم و فقط به حرف دوستم فکر می کردم .

منبع: جام نیوز
[ یکشنبه هشتم اردیبهشت 1392 ] [ 15:47 ] [ ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.